تبليغاتX
آیین مهر
 نه بزرگ..

روز ۱۳ آبان نه ای بزرگ به مرگ بر .... .

نه بزرگ مردمی خسته از خشونت٬ دلزده از نفرت٬

مردمانی که در روزگاری بسیار دور از امروز با منشور حقوق بشر آشنا شدند ولی جایی در تاریخ گمش کردند٬فردا با امیدی سبز دوباره به جستجوی گمشده هزارساله میروندشایدکه اینبار به مدد صلح و دوستی پیدایش کنند.

|+| نوشته شده توسط مهر در سه شنبه 12 آبان1388  |
  طلسم آدمکها را بشکنید
 

چقدر مسخره است؟
یک سرزمین آدم
اسیر مشتی آدمک – کوتوله های ابله– !!
این کوتوله ها که با نردبان نیز
به سر آدمها نمی رسند،
چگونه تسخیر کرده اند،
سرزمین دلیران را؟!
آی آدم ها! آی آدم ها!
چه تلخ است سرنوشت آدم ها!
چه رنج آور است
تحقیر شدن
به دست آدمک ها
آدمک ها یی که می خواهند
با تحقیر آدم ها
حقارت خود را پنهان کنند
آی آدم ها!
سحر و شعبده
حقیقت نیست
شما آدمید
آنها آدمک
شما بزرگید
آنها حقیر
چنانکه شما عمری
با بزرگی خود
حقارت آدمک ها رو پوشاندید،
آنها می خواهند با کوچکی خود
بزرگی شما را بپوشانند
نه کوچک، بزرگ را
آدم ها!
طلسم آدمک ها را بشکنید
آدمک هایی که با بلندترین نردبان ها هم
به قد آدم ها نمی رسد!

لحظه ای از مقابل آنها کنار روید
بگذارید حقارت آنها
- چنانکه هست-
نمایان شود
اینچنین
طلسم آنها
شکسته خواهد شد


فاطمه وسمقی
مرداد 1388


|+| نوشته شده توسط مهر در پنجشنبه 12 شهریور1388  |
 
به امید " راه سبز امید"

|+| نوشته شده توسط مهر در جمعه 6 شهریور1388  |
 
روزنامه اعتماد ملی هم بسته شد.


|+| نوشته شده توسط مهر در دوشنبه 26 مرداد1388  |
 
از دیدن شو تلویزیونی مشمئز کننده تان حالت تهوع پیدا کرده ام.

ننگ بر شما ،نفرین خدا و پیامبر بر شما کور چشمان و سیاه دلان.

بترسید از روزی که صبر پروردگار بخشنده مهربان به سر آید و باران خشمش بر شما فرومایگان حقیر باریدن گیرد.

بر خود بلرزید از محکوم شدن در دادگاه عدل الهی که عقوبتش بس سنگین است.

ننگ بر شما.

|+| نوشته شده توسط مهر در دوشنبه 12 مرداد1388  |
 روزگار غریبی است نازنین
دهانت را می بوییند مبادا که گفته باشی دوستت می دارم!
دلت را می بوییند، روزگار غریبی است نازنین، و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند؛
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد!
در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند؛
به اندیشیدن خطر مکن، روزگار غریبی است نازنین، آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد!
آنَک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر؛ با کنده و ساطوری خون آلود، روزگار غریبی است نازنین و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان؛
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد!
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریبی است نازنین!
ابلیس پیروز مست،‌سور عزای ما را بر سفره نشسته است؛
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد!

                به یاداحمد شاملو

|+| نوشته شده توسط مهر در جمعه 2 مرداد1388  |
 با ریشه چه میکنید
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام!
و ساقه های جوانم از ضربه تبرهایتان زخم دار است!
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این باغ،نشسته در کمین پرنده اید!
پرواز را علامت ممنوع میزنید!
با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟
گیرم که میکشید!
گیرم که میبرید!
گیرم که میزنید!

با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟



(شهید راه وطن،خسرو گلسرخی)
|+| نوشته شده توسط مهر در جمعه 26 تیر1388  |
 
 
بالا